ورود     ثبت نام
Skip Navigation Links
صفحه اصلی
 
 
تاریخ انتشار  :  15:04 عصر ۱۳۹۱/۱۲/۲۳
تعداد بازدید  :  1034
Print
   
مش اسماعیل ، مجسمه ساز، نابغه و هنرمند

نمى‏دانم سمت و تیتر مش اسماعیل را چطور مى‏توان بیان کرد. یک نابغه، یک هنرمند یا یک ایرانى خوش ذوق.

نمى‏دانم سمت و تیتر مش اسماعیل را چطور مى‏توان بیان کرد. یک نابغه، یک هنرمند یا یک ایرانى خوش ذوق. هنرمندی که سواد خواندن و نوشتن را نداشت، یک هنرمند خودساخته‏بود بدون فراگرفتن ابتدائى‏ترین دروسى هنری در مدرسه، دبیرستان و یا دانشگاه.
من او را یک نابغه مینامم، نه آنچنان نابغه‏ای که بتواند با نوابغ دنیایى علم و هنر پنجه نرم کندو خودش را در آن سطح بیاورد. نابغه‏ای که از هیچ خودش را به همه چیز رساند. از داشتن سوادفقط امضاء کردن را میدانست با تحریر جملاتى که فقط خودش قادر به خواندن بود: بهیچ عنوان‏تا آخر عمر سعى نکرد به این امضاء چیزى اضافه کند و سوادى بیاموزد. او عقیده داشت که بین‏خواندن و نوشتن و عمل کردن تفاوت فاحشى وجود دارد او ایمان داشت که کار و عمل او ازخواندن و نوشتن برتریت دارد. او میگفت وقت براى خواندن و نوشتن ندارم چرا که آنقدرمشغول ورق زدن کتب و مجلات هنریى براى آشنا کردن چشمم به تصاویر و عکسها هستم که‏فرصتى براى خواندن و نوشتن پیدا نمیکنم و احتیاج هم ندارم. اعتقاد او در این بود که‏اندوخته‏هایى ذهنى و ذخیره‏هایى فکری میتواند از طریق دیدن هم ازدیاد یابد. و همان عمل راانجام میدهد که از طریق خواندن و نوشتن. او خزینه ذهنى خود را با نگاه به تصاویر پُر و لب‏ریزمیکرد و الهامات او بطریقى دیگر صورت میگرفت چونکه او از قوانین هنری و تناسبات‏هنری اطلاعى نداشت بنابراین برداشت او از هر تصویر بطریقى دیگر از آن بود که یک محصل‏ دانشکده و یا یک فارغ‌التحصیل یکى از دانشگاههایى خارج از کشور.
بنابراین موقعیکه با او صحبت میشد گو اینکه جملات را صحیح فرم‏بندى نمیکرد، برداشتش‏ را از یک تصویر همان‏طور که فکر میکرد بیان میکرد.
کارش بدین طریق شروع شد که زمانیکه هنرمند نام‏آور پرویز تناولى حدود دهه 40 نتوانست با مسؤلین هنری مملکت کار کند راهى آمریکا شد و پس از اقامت چند سال به ایران‏مراجعت نمود ارمغانى که با خود آورد که با حمایت بنیاد 
( GREYABBY) توام بود ساختن‏کوره‏هاى سرامیک و برنزریزى بود که براى اولین بار در ایران آغاز شد و دانشجویان دانشکده‏هنرهایى زیبا تحت نظارت تناولى از کوره‏ها بر این کارهایى خود استفاده میکردند. شخصى که‏دربان این کارگاه بود مش اسماعیل نام داشت آنطوریکه خود تناولى به کرّات گفته است عشق، علاقه و پشتکاری که این دربان داشت به مراتب بیشتر از دانشجویان بود .
مش اسماعیل گه گاهى از تناولى خواهش میکرد که در کوره سرامیک‌سازی کار او را هم‏یعنى مجسمه کوچکى که ساخته بود با کارهایى دانشجویان در کوره بگذارد. البته تناولى باخوش روئى قبول میکرد این کار به کرّات تکرار شد و مش اسماعیل توانست با کارهاى ابتکاری ‏خود اثرهایى هنری در سطح خود بیافریند. اسماعیل توکل (مش اسماعیل) آرام نداشت صبح‏زود خارج از وظائف دربانى کارگاه مجسمه‏سازى دانشکده هنرهایى زیبا و شب‏ها خارج از رعایت وقت ادارى با عشق و علاقه کارهاى فکر ـ کارى شاگردان دانشکده بخصوصى تناولى رامورد بررسى قرار میداد و از دید خود اثراتى با روش مخصوص مى‏آفرید. آنچه جالب است. هیچ تقلید، اقتباس یا کپى از کارهایى دیگران در کارهایش دیده نمیشد.
زمانیکه دانشکده هنرهایى زیبا کارهاى دانشجویان این رشته را به نمایش گذارد در بخشى ازاین نمایشگاه کارهاى مش اسماعیل هم با خواهش و تمنای او در گوشه‏ایى در سالن گذارده شد (من نمیدانم آیا دانشجویان به تناولى اعتراض نکردند که چرا کارهاى ما را با کارهاى دربان آتلیه‏با هم میگذارید و ارزش کارهایى ما را در سطح یک دربان پائین نیاورید هنوز هم از تناولى‏نپرسیده‏ام)
ولى تعجب اینجاست که وقتى خانم گری از آمریکا آمد که نمایشگاه را به بیند یا افتتاح کند ضمن قدردانى از کارهاى دانشجویان تعدادى از کارهاى مش اسماعیل را خرید و به آمریکا برد.
این یکى از بزرگترین موفقیت‏هائى بود که براى مش اسماعیل روی داد و کارهایش به خارج ازکشور رفت پس از آن مش اسماعیل بتدریج مکتب سازندگى سرامیک را ترک کرد و با ترکیب فلزبا سیم و آهن‏هاى پاره و فرسوده کارهائى کرد که به یادگار ماند و روز به روز کارهایش بیشترمورد توجه عموم بخصوص هنرمندان قرار میگرفت بطوریکه با وجودیکه خودش را هنرمندنمیدانست آثارش در نمایشگاههاى ایتالیا ـ آلمان ـ انگلیس ـ بلژیک و ترکیه رسوخ کرد. درایران مطبوعات درباره او غوغا کردند و در هر مجله و روزنامه‏ایى از او، از صداقت، از سادگى، وبى‏آلایشى او صحبت میشد. او اعتقاداتى داشت و تا این درجه نخواست اعتقاداتش را عوض‏کند که حتى‏ عرق‏چین خود را نیز همیشه بر سر داشت و نگه داشت و نخواست عوض کند ومیگفت من این هستم و آدم بى‏سوادی هستم، از من چیز دیگرى نخواهید من نه سخنران هستم‏نه باسواد.
هنرمند بى‏سوادی که در سطح دانشگاهیان کار میکرد. او در قزوین متولد شد و در تهران فوت‏نمود و تا آخرین لحظات زندگى غرق در کارهایى خود، ابداعات خود، سبک خود بود. او باروش خود رستم را لاغر مى‏دید، زن را در مجسمه‏هایى خود بدون هیچ امتیازى در مورد زن‏بودن آنها تصویر میکرد، آنها را چون یک انسان، بدون در نظر گرفتن فرم بدنى، ترسیم، مجسم وشکل میداد از فرم‏هاى ـ کلاسیسم، امپرسیونیسم و کوبیسم خبرى نیست گو اینکه در کارهایش‏از قواعد هنرى تبعیت نکرده ولى در اثراتش با یک دید سادگى و زیبائى روبرو میشویم، درباره‏کارهایش مطالب زیادى نوشته‏اند ولى آنچه کمتر به آن توجه شده خلاقیت یک انسان ساده لوح بااستفاده سادگى و بدون وارد شدن در گرداب و امواج هنرهای زمان است.
من آنقدر به او علاقمند بوده و هستم که دو کارش را به پاریس آوردم و همیشه آنها را بعنوان‏یادگار از یک نابغه ایرانى حفظ خواهم کرد
.

                                                                                                           نویسنده : عبدالرحیم اشراق

منبع : مجله فرهنگی و هنری بخارا

گرد آورنده : نرگس صاحب اختیاری

 


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

تمامی حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت به حوزه هنري استان كرمان تعلق دارد ، استفاده از مطالب و اخبار با ذکر منبع بلامانع است | نقشه سايت