ورود     ثبت نام
Skip Navigation Links
صفحه اصلی
 
 
تاریخ انتشار  :  22:52 عصر ۱۳۸۹/۷/۲
تعداد بازدید  :  686
Print
   
قصه حلاجو

شمس السادات رضوی

یه حلاجویی بود که برا مردم لاف و دشک درس می کرد . او هر روز صب که تو دکونش می نشس و بنا می کرد پنبه زدن . هی خودخودش می گف : هر چی دارم به زیر دارم ، دنگ دنگ ، نگو حالو یه گودالویی ای ور کنارش بود و تو ای گودالو هم یه کیسو پولی بود و ای وختی پنبارو ور می کرد ، دستی هم با خوشالی می کرد توگودالو و کیسو پول می اورد بیرون ، نگاهی وشش می کرد و دوباره اونو می گذوشت سرجاش . یه روز یه دوزدویی اومد پشت دکون حلاجو ، دید ای هی کیسویی اتو گودالو بیرون می یاره . و خودخودش هی می گه هر چی دارم به زیر دارم ، دنگ دنگ و پنبارو ور می زنه . دزدو ورمالیده خودخودش گف : می با به هر وسیله شده پولا ای حلاجو رو بروفم . اوخ همچی که شب شد دزدو کش و گمار کشید ، تا پنبه زنو دس اکار کشید . در دکونش بست و رفت . اوخ ای فرزی اومد قفل در دکون شکست و رفت تو و دس کرد تو گودالو دید صدا جرنگی اومد . خوشال شد فهمید که یک عالمه پول قسمتش شده . پولارو ورداش و رف .

صبا صبح که شد اومد یه پشتویی قایم شد که ببینه پنبه زنو چه کار می کنه . پنبه زنو اومد تو دکونش و اول دست کرد تو گودالو دید ای داد بیداد کیسو پول نیسته . خیلی ناراحت شد ، به دور دست و پاش نگاه کرد ، یه هو چشمش به او پشتو افتاد و دزدو رو دید . فهمید که کار اونه که کیسو رو ورداشته . فکری به خاطرش رسید . فوری کمون و مشته و ورداش و بنا کرد مشته رو ورکمون زدن و بلند بلند خودخودش گف : نگذاشتی پرش کنم دنگ دنگ . دزدو فهمید که مقصود ای اکیسو پولیه . و خیال داشته پول تو اون بگذاره . پس به طمع افتاد . خودخودش گف : می با کیسو رو برم بگذارم سرجاش . تا ای خوب پرش بکنه . اوخ سر فرصت برم ورش بدارم . همچی که شب شد و حلاجو رفت . دزد وجکید تو دکون و کیسو رو گذوش سر جاش . صب که شد حلاجو اومد . دزد و هم یه پشتویی قایم شد تا ببینه ای ادیدن کیسو پول چه کار می کنه . حلاجو دس کرد تو گودالو و دید ای خدا را شکر کیسو پول سرجاشه . اوخ با خوشالی کمون و مشته رو ورداش بنا کرد پنبا رو ورکردن و بلند بلند خودخودش گف : گوزم به ریش پرطمع دنگ دنگ . دزدو بدبخت ناامید شد و راش کشید واز اوجو رفت .


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

تمامی حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت به حوزه هنري استان كرمان تعلق دارد ، استفاده از مطالب و اخبار با ذکر منبع بلامانع است | نقشه سايت