ورود     ثبت نام
Skip Navigation Links
صفحه اصلی
 
 
تاریخ انتشار  :  10:04 صبح ۱۳۸۹/۷/۱۴
تعداد بازدید  :  1496
Print
   
كلاك

زنده یاد محمدعلی مسعودی

چه تبي دارم! دارم مي‌سوزم چه آتشي افتاده به جانم! از كجا؟  گُر گرفته‌ام مي‌سوزم. براي چي اين جا واايستاده‌ام، چي مي‌خواهم ببينم، او را كه هزار بار هم بيشتر ديده‌ام: آفتاب صبح و پسين بود كه. پس چرا حالا من آن هم امروز، اين جا به تماشا واايستاده‌ام؟ دلم مي‌خواست كور بودم، كور مي‌شدم، يا مي‌رفتم گم مي‌شدم تا نبينم. ولي پايم ضد كاري مي‌كند: نمي‌توانم پا زده‌ام انگار،  يا چشمان مندزما سحرم كرده، چراغي شده‌ام، مات هيكل هيولاي وسط ميدان مانده‌ام. چي مي خواهد اين جا وسط روز. 

مردم مثل مور و ملخ هوريز كرده‌اند. چه غلغله اي! كجا بوده اند اين همه آدم؟ اين جا چرا جمع شده‌اند؟ عروسي است يا عزا؟ شتر به شيشه مي‌كنند؟ خودت چي؟ وابايست. بين. تو ماشين نشسته. بلندتر از همه. سرش به سقف مي‌رسد. همو نيست؟

آوردندش، خود خودش است، بلند بالا. امروز همه‌ي وجودش قد شده، گوشت تنش آب شده ريخته، فقط قدش مانده ‌، سوخته. بالاي تنور آويزانش كرده‌اند يا تو آتش آبش كرده اند؟

گفتم رضا! اي چه كاريه كه مي كني آخر و عاقبت نداره ‌، مي‌فهمي كه، مي‌بازي مي‌سوزي. معني‌دار نگاهم كرد، فقط گفت: «آ حسن! .» چي تو دلش بود كه بر زبانش نمي‌آمد؟ من محرم نبودم، يا ؟

از ماشين پياده‌اش مي كنند مي‌ايستد و رو به مردم زل مي زند به كلاك بلند دم مندزما.

حسنو هنوز زود بود وابايستم جلو در خونه، هم‌شونه‌ي عموهام ديدي چند تا عمو دارم- دس بذارم رو سينه م، جلو مردم خم و راس بشم، اونا بيان به صف از جلوم رد بشن زوركي چشماشونه بچقارونن، بگن غم آخرتون باشه خدا صبرتون بده، منم هي بگم خدا عمرتون بده خبر خير ببرين، خدا عمرتون بده خبر خير ببرين خدا عمرتون بده خبر.

راه مي‌افتد نه راهش مي‌اندازند‌ به طرف جرثقيل مي‌روند. اين هيولا تو اين ميدان آن هم وسط شهر جلو چشم اين همه آدم چي مي‌خواهد كه ايستاده گوش تيز كرده و دم علم. چه كلاكي‌ مي‌شد دمش، اگر. مي‌شد شاخه هاي بلند بادام را كشيد پايين، و چه قدر بادام جمع مي‌كرديم

حسنو اگر كلاكي داشتيم تا او بالا بالا‌ها مي رسيد مي‌شد چه قدر بادوم از ته سر شاخه‌ها كند. چه قدر بادوم جم مي‌كرديم ماشو حسن پشه ميومد جعبه‌ي خرازيشه مي‌خريديم. چه قدر دفتر و قلم دفترامون هي پاك نمي كرديم دوباره توشون بنويسيم. مدادمون گم مي‌شد غمي نداشتيم تو سري نمي‌خورديم. چه قدر خوب بود ! نه؟

حالا نگاه كن آ رضا به مراد دلت رسيدي، كلاك به اين بزرگي به خاطر تو آمده، آن جا ايستاده، اگر مردي، مي‌تواني بلندش كن بچسبانش كنار ديوار نان سرشكسته‌اي كنارش بچسبان، واايست دور تماشا كن شده چي؟

حسنو ملايي چشم‌بنديه نيس؟ نگا كن اي كلاكه مي‌كشي اينم كنارش مي‌شه چي بابا، باباو اي كجاش مثه بابايه ولي بابايه حالا يه كلاك ديگه‌ي بكش يه نون سرشكسته‌ي كنارش مي‌شه نان چشم بندي نيست اي جور مي‌توني همه چي برا خودت بكشي بابا نان، دارا.

سنگين راه مي‌رود، انگار مي‌رود كدخدايي، بالا بالا بنشيند بزرگ بزرگ حرف بزند. يا محو كلاكي شده كه مثل سد سكندر ميدان را پر كرده؟

مُت بسته بود به تخته تو بحر كلاك هاي پشت سر هم رفته بود و آن همه ناني كه آقا روي تخته پشت سر هم رديف كرده‌بود.روي نميكت كه نشستم برنگشت تا بگويد: حسنو آوردنت گفتم ميارنت حسنو ملا نمي‌رفت بردنش.» بيرون كلاس گفت: نگا كن ملاي خيلي خوبه. خطا سياه ميشن آب نان بابا. حسنو هسي قسم بخوريم قول مردونه به هم بديم مدره ره ول نكنيم، ها؟

كنار هيولا مي‌ايستند، هيولا در كمين كي بزخو كرده؟ رضا كو چك شدهؤ كوچك كوچك! ديوار گوشتي دورش كوچكتر، سرش از اين ديوار بالا زده. چرا سياه پوشيده‌اند ؟ سر‌اند پا سياه سوراخ چشم‌هاشان هم پشت عينك سياه گم شده. چرا ؟ نمي‌خواهند ببينند؟ يا مي‌خواهند همه چيز را سياه ببينند؟ مردم از روي شانه‌ي هم سر مي‌كشند. چرا؟ نديده ديده‌اند؟

نگا كنين اي رضا كشاورزه شاگرد اول كلاس پنج اون تو همه‌ي شهر داغشه نبيني كهزاد! باغت آباد گورگه آدم با كله بيرون مي‌دي، ها. هزار ماشا ايشا دكتر مي‌شه  مهندس ايشا گوش شيطون كر چشمش كور.

دو باره راه افتاده‌اند راهش مي‌اندازند. هنوز سنگين پا برمي‌دارد. لرز نگرفته؟ نمي‌ترسه؟ مي‌داند كجا مي‌رود. براي چي مي‌رود؟ مي‌داند و نمي‌ترسد، نمي‌لرزد؟

خيلي از خودت راضي هسي رضو نمي‌ترسي؟ امتحان رياضي داريم مفهمي آقا رياضي چه قد سخت مي‌گيره، آ نمي‌ترسي، من كه دلم داره گپ گپ مي‌زنه دس بذار ببين، عين آسو گپ گپ مي‌كنه

پاهام لرز گرفته، لمس و لال شده‌ام، نمي‌توانم بگريزم، بروم گم بشوم تا نبينم كه او را به طرف هيولا مي‌برند تا جلو سر و همسر به كلاك آويزانش كنند، دشمن شادش كنند.

نلرز حسنو، مردكه خودته نگه دار. امتحان هر چي مي‌خوا باشه، آقا رياضي هر چي دلش مي‌خوا سختگيري كنه، چرا ما بترسيم مرد، لامسب مرد و اي قد ترسو

به جماعت نگاه مي‌كند. مي‌بيند آمده‌ام تماشا تا ببينم چه طور قد رشيدش ان بالا تاب مي‌خورد، چه طور مي‌لرزد؟  مي لرزد؟ حتماً دست خودش كه نيست، نكند نگاه كه مي‌كند، ببيند ايستاده ام و تماشا مي‌كنم. اگر ببيند چه كار مي‌كند؟ مي‌پرد تو بغلم؟از راه كه مي‌رسيدم مثل جن جلو اتاق حاضر مي‌شد. از كجا مي‌فهميد كه آمده ام بو مي‌كشيد؟ يا پرش را آتش مي‌زدند؟ هنوز كتاب‌ها زير بغلم بود كه خودش را پرت مي‌كرد تو بغلم. سر مي‌گذاشت روي شانه‌ام، واگريه مي‌شد. نمي‌شد گريه نكند، نمي‌شد گريه نكنيم.

حسنو خوش به حالت هنوز مي توني بري مدرسه. سايه پدر بالا سرته. من چي ديدي نامرد شدم پا سر قولم گذاشتم قسممة شكسم. به خدا بي تقصيرم. ننه‌م ناخوشه، عباسو بايد بره مدرسه. معصو سر سوزني جهيز نداره، بايدش كه عروس بشه نه، من چه كار بكنم حسنو بيل زيمي نصيبم شد.

وا مي‌دارند زير دكل جرثقيل، مي‌ايستد به آسمان نگاه مي‌كند يا به كلاك سياه آهني. اي قد مروا زدي كه آخرش مرواري شد. نگا كن چه كلاك بزرگي! درست بالاي سرت نگاه كن تماشا كن تا وقت داري تماشا كن تا حسرت به دل نمي‌ري.

حسنو پدرم از درد كلاك شده‌بود. درد كلاكش كرده‌بود. كاسه‌ا زانوشه زده‌بود تو اشكمش ا درد مي‌ناليد. مثه تو بخاري سياه شده‌بود. بچه‌هامون هم صدا چزبرك مي‌زدن مادر خدازده‌م ا لب ديوار جار زد مشتي شهربان كوهزاد، پسرت داره مي‌ميره. تو ره به خدا به دادم برس. نمي‌فهمم چه خاكي ور سرم بكنم. بي‌بي‌م ا او طرف ديوارجوابشه داد: شتوته نكن زنكه‌ي خجالت نكش، مردم دور خودت جم نكن. حتماً ترياكش دور شده، نمي‌ميره كه اول دفه‌شم كه نيس، خوب راهي ياد گرفتين او چار چلنگشه هوا مي‌كنه. تو هم مي‌كني مي‌ذاري ته سرت.خونتون ابادون . مادرم كنار ديوار پا زد، سرشه كوفت ور ديوار، ويلات سر داد پر كس بي كس خودم جفا كش روزگار خودم، بي را روگه خودم رو به كي بكنم خدايا. خونه‌مون صحراي محشر شد.

بسم الله الرحمن الرحيم الحمدالله رب العالمين . چه كار دارم مي‌كنم؟ چرا الحمد وقل هوالله مي‌خوانم كي مرده كه فاتحه مي‌خوانم؟

بي‌بيم، ششهربان ديروز ا لب ديوار جار زد خديجه آهاي خديجه من حقمه مي‌خوام هشت يكم بدين مي‌خوام بدم سر خاك پسرم قرآن بخونن، شما كه ا دستتون ور نميا، الحمدالله. خودم مي‌دم براش نماز روزه مي‌خرم. سه ماه نبود پدرم مرده بود، تازه همه‌ش همي دو حبه اب را داشت.چه قدره بدهكاري داشت. تازه خرج خيراتش هم بود، اونم قرض كرده‌بودم همه‌ي ملكشه كه مي فروختيم همنا نمي‌شد، اون وقت من با اي چار تا نون اشناس خدا نشناس چه كار ميباس بكنم؟ ا دس بي‌بي دقم گرفت: همه‌ش مال ته بي‌بي ايشا خرج خيراتت بشه بدن برات نماز روزه بخرن. چه مي‌لرزم اين لرز تمام شدني نيست. او هم مي‌لرزد، فهميده چه خبر است فهميده بازي نيست؟ آقا رياضي هم نيست، مي‌لرزد.

رضا تو چرا اي جوري شده‌ي پاك عوض شدي.چرا حالا كه كم‌اسايي نداري چرا ول نمي كني؟ اي چه كاريه كه مي‌كني؟ حالا نشد بري مدرسه به درك ديگه چرا اي كار؟ ها ؟ دسي دسي داري . فقط چشم دوخت به چشمم:آ حسن .چي تو دلش بودكه به زبانش نم‌آمد؟

نكند برگردد و جلو اين همه آدم چشم بدوزد به چشمم، بگويد: «آ حسن .»، نمي‌ريزند دورم، يخه‌ام را بگيرند، چه طور حاليشان كنم ما فقط هم‌ولايتي هستيم، فقط آشنا. كي كمكم مي كند، تا كي گرفتار مي‌مانم؟

نه! نگاهش آن طرف روي جمعيت مي‌دود. انگار دنبال كسي مي‌گردد. دنبال كي؟ خواهبش معصومه؟ نكند او آمده‌باشد، بچه به بغل. شانه به شانه‌ي شوهرش، ايستاده‌باشد به تماشا؟‌مثل من، مثت همه‌ي اين آدم‌ها. را‌پايي برادرش را مي كند؟ خدا كند مدرسه كه تعطيل شد، برادرش،‌عباسو از اين راه نيايد. برگرد مدرسه؟

حسن جون تو و جون عباسو. پشتيييبانش باش. معلمشي به حرفت گوش مي كنه نصيحتش كن درس بخونه، نذار بي‌راه بره.

چه كار مكنند؟ چه كار مي‌كند؟ ديوانه شدي رضا ديوانه گردنت را كنا ربكش. تو كه نمي‌خواهي بميري. مي‌خواهي؟ تو چنبر گوشتي گير كرده، كاري از دستش برنم‌آيد.

گفتم خواهر معصو، گريه نكن بابا مرده من كه نمردم خودم نوكريته مي كنم نمي‌ذارم خوار بشي، گريه نكن خواهر تو يتيم نشدي، رضو يتيم شد من شدم.

مندزما ميان ميدان خرناس كشيد چيزي كلاك دمش را كشيد.چنگك كشيده شد طناب جمع شد، صاف شد، رفت بالا، بالاتر حالا او

ننه ننه توره خدا ولش كن نگا كن انبر چه طو گردن اي موشه مي‌چغارونه چشماش زده بيرون به خدا گناه داره لش كن ولش ، وووول‌ل‌ل .

پاها جمع شدند، خم شد، كلاك شدند، صاف شدند. دو بار، سه بار، سي بار، سي سال دود شد؟ باد شد. باد، آه، تيفون، اشك گلول گلول تو باد پخش شد. تو باد مي‌رقصد تاب مي‌خورد، مي‌رقصد هراسه! مردم دسته‌دسته مي‌گريزند. مي‌ترسند؟

حسنو بدو بريم تو تالا دوولو درست كنيم. لكاغا كه نترسن همه‌ي هندونه‌ها ره سوراخ مي‌كنن. بدو بالا .

دوولو؟ كلاغا؟ من، نمي‌تونم، كورم كور شده‌م مردم كو؟ صدا ويلات از كجا مياد، چرا يكي پيدا نمي‌شه بكشينم تو سايه. زانو زده‌م. پام، پان كو؟ صدام صدام خفه شده، زبانم چسبيده به كامم. چقدر كچله خورده‌م زهر مار؟ دهنم تلخه تلخ تلخ. مي‌سوزم تب دارم؟ از گرما؟ هوا تب داره. من مي‌سوزم. زهر دهنم، ليچم. ليچ عرق زرداب، زهر ميريزه دهنم، ذهنم، سوختم آب شدم. آب! آب .

 از گرما پختيم حسنو بيا بريم تو استخر مسابقه بديم؟ هر كي بيشتر زير آب موند برنده، باشه؟

چي، زير آب، برنده، كي، ‌      



نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

تمامی حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت به حوزه هنري استان كرمان تعلق دارد ، استفاده از مطالب و اخبار با ذکر منبع بلامانع است | نقشه سايت