ورود     ثبت نام
Skip Navigation Links
صفحه اصلی
 
 
تاریخ انتشار  :  23:04 عصر ۱۳۸۹/۷/۱۳
تعداد بازدید  :  1297
Print
   
سربرشانه های لرزان

رضا زنگی آبادی

هی دلم را دلهره خراش می دهد وهی رفتن و نرفتن را مزه مزه می کنم . تمنایش اما همه چیز را با خود می برد .دلهره را ، حتی .

جهان وضوحش را از دست می دهد و صداها قدرتشان را ، در موج موهایش که غرق می شوم . صدای نفسهامان چکیده همه صداها ، یک آغوش پراز زیبایی ، خلاصه همه زیبائیها . سرخ سرخ لبها ، خرمایی موها ، عسل عسل چشمها ، شیرین ، عطش ، آتش ، شرم . عریان ، عریان ، تکان ، تکان، تکانهای زمین !

مرده ام یا زنده ؟ مرده ای یا زنده ؟ مرده ام اگر ، درد دارد همه تنم چرا ؟

مرده ای اگر، زیبا چرا ؟ زنده ای اگر ، ناپیدا عسل چشمهایت چرا ؟ مرده ای اگر، زنده من چرا ؟ با سفید سفید چشمهایت نگاه من می کنی یا دری که رویمان افتاده است ؟ خواب است ؟ خیال است ؟ یا مرده تو ، من زنده . درکه پرت شد رویمان خواب نبود. خیال نبود آجر آجر که بارید با گچ و خاک . خواب نیست این خون که از گوشه لبت می آید. خیال نیست دهان پر از خاکم . اینهمه گچ و خاک و آجر ریخته دور تا دورمان که اینجا مثل قبر شود ؟ تو مرده ، من زنده که هی درد بیاید ؟ اینهمه آجر که روی دست و پایم ریخته به سرم چرا نخورده که مرگ بیاید . نه در پرت شود که مرگ نیاید هی درد بیاید . آجر به سرت بخورد که مرگ بیاید مشتی پر از خاک و خون .

هی درد می دود در همه ی تن ، همه ی تن اگر درد کند مرگ می آید ؟ نمی آید مرگ . هی نور می آید از این روزنه که ببینم زیبایی مخدوش را ، رد خون بر منحنی های تنت را ، عسل چشمهایت را که هر چه نگاه کنم نبینم ، طره ی مو از پیشانیت کنار بخواهم بزنم نتوانم . آجر میان موهای خرمایی ، شکاف میان موهای خرمایی ، مشتی پر از خاک و خون ، مشتی پر از موهای خرمایی .

هی از میان موهای خرمایی و از گوشه ی لبت خون می آید . از زیر گردنم رد می شود می رود زیر تنم . می خواهم تکان بخورم می خواهم دور شوم . نچسب به من ، دور شو . اینجا تنگ است ، قبر است ، خاک است ، خون است . نفسم هی به گونه ات می خورد ، گرد و غبار کنار می زند ، می بینم زردی گونه ات از میان دایره ای گرد و غبار ، می بینم زخم سرت از میان خرمایی موها . می خواهم دست از زیر سرت بکشم . چسبیده ای به من که مردت بیاید ؟ مرگ کاش بیاید . مردت نیاید ، آجر کنار بزند ، در کنار بزند ، نگاهم کند ، نگاهمان کند ، چسبیده ، عریان ، مرده ، زنده . هی بخواهم بمیرم ، نمیرم . بخواهم زمین تکان بخورد ، نخورد . بخواهم دهان باز کند ، نکند . هی در مویرگهای مغزم مردت می دود . می خواهم فرار کنم ، دیواری نمانده از آن با لا بروم . پشت بامی نیست از روی آن بدوم . فرو ریخته همه چیز ، همه ی کره زمین آوار شده روی من . مردت هی می آید می گوید ، گرپ گرپ پشت بام صدای پای تو بود آن روز که آمدم . زلزله نیامد آن روز که مردت آمد . دست و پایم آزاد بود پشت بامها بودند ، دیوارها بودند ، دهانم پر از خاک نبود . هی نفس نفس می زدم ، هی می دویدم . هی می دود مردت از میان گرد و غبار . از روی خرابه ها می آید آجر کنار می زند در کنار می زند می گوید ، گرپ گرپ پشت بام ...

تنت سرد و زرد ، زرد و سرخ قاطی می شوند . خون که می آید ، زرد و سرخ اگر قاطی شوند عسل می شود . مورچه ها عسل دوست دارند . مورچه ها اگر بیایند به چیزی رحم نمی کنند . آنها می توانند بار سنگینی را ذره ذره جابجا کنند . مورچه ها موجودات پر تلاشی هستند ، مورچه ها مورچه ها ...

سرم گیج می رود ، نمی دانم پیش چشمانم پر از ستاره می شود یا مورچه . هی ! هی ! باید از اینجا برویم پیش از آنکه مورچه ها بیایند . تکان بخور ، تکان بخور ، سر از روی دستم بردار ، باید فرار کنیم . اینجا باتلاق شده است ، خاک و خون باتلاق شده اند . دارم فرو می روم داری فرو می روی میان اینهمه خون . باید برویم بو می آید ، اینجا دارد چیزی می گندد . می خواهم بالا بیاورم . دهانم پر از خاک است ، در خود استفراغ می کنم .

مورچه ، مورچه آمده ، تکان بخور مورچه ها پیدایمان کرده اند . دستت را تکان بده مورچه را از گونه ات کنار بزن . مورچه را از روی لبهایت کنار بزن ، چشمها .چشمها . مگر نمی دانی مورچه ها عسل دوست دارند ؟ تکان بخور ، تکان بخور ،  باید از اینجا برویم باید فرار کنیم ، باید ...

تو مرده من زنده که تکان نخوری ، که تکان نتوانم بخورم ، هی مورچه بیاید از رویم بگذرد ، هی زیبا بخورد تن ، نتوانم مورچه از گونه ات کنار بزنم ، طره از پیشانیت ؟ حرام شوی زیبا ، حرام شود اینهمه زیبایی در آغوشم . هی پیش چشمانم ندانم پر از ستاره می شود یا مورچه ، هی مردت بیاید و بگوید گرپ گرپ پشت بام صدای پای تو بود ؟

بند نمی آید این خون . بند نمی آید نفسم . سمج است این نفس ، هی از میان حلق و بینی پر از خاک و خونم راه باز می کند . بند می آمد کاش این نفس که بمیرم . نبینم چشمهایت حفره . مورچه ها هی بیایند ببرند ، ذره ذره تمام شوی ، بگندی ، فرو بریزد لبها ، دندانها . می خورند ، می برند مورچه ها ، مورچه ها بیرحم اند . نمانده از زیبایی جز مشتی موی خرمایی در دستم .

مورچه می رود بر بوی گند . می روند مورچه ها بر پف چهره . نفس نمی خواهم بیاید می آید می رود لای زخمهای منحنی های تن . بر می گردد بوی گند می رود میان نفسهایم . هی در خودم استفراغ می کنم . می پوسد ، می پوکد درونم . پف می کند می ترکد چرک می آید با خون . عسل می شود که مورچه ها بیایند بخورند . از روی صورتم بگذرند . گم شود همه ی زیبایی ، حرام ، خراب .

پف می کند گله گله ، گم گم صدا می آید از بالا ، نور از روزنه ، مورچه می آید کمک نمی آید . مرد زن می گوید صدای گم گم بود یا گرپ گرپ ؟ دیوارها بلند ، پاها می دویدند ، غبار نبود آفتاب بود بو نبود ، نمی گندید زیبا چیزی .

کمک نمی خواستم می دویدم . مرده نمی خواستم بشوم . حالا می خواهم ، نمی شوم زنده ندانم یا مرده . درون قبر از روزنه نور می آید . می بینم پف می کند چگونه مورچه کنار نمی توانم بزنم . می رود توی گوشم ، گوشش ، می خارد .

تکان نمی خوری . مرده گندیده که چرک و خون عسل شود ، بخورند مورچه های همه عالم چاق بشوند زمستان گرسنه نماند کسی مورچه بخورد . لانه ی مورچه شده اینجا . یک سوسک هم آمده بزرگ . کرم هم هست میان ترکیده تجزیه شده ، حرام ، کمک نمی آید . زنده ندانم می مانم یا مرده . نمی دانم کدام خوب است ، مرده کندیده یا زنده گندیده . تعفن باتلاق بشود خوب است برای سوسکها ، مورچه ها ، کرم ها . باتلاق خوب است برای آنها نه من که باتلاق در آغوش گرفته ام ، محکم . جدا نتوانم شوم سرم گیج ستاره با شد و نباشد پیش چشمانم مورچه !

کسی به کمک نمی آید . خدا رویم نمی شود بگویم . گناه که شود زیاد ، زمین نفس نفس می زند هو هو می شود . تکان می خورند دیوارهای بلند . زمین نفس نفس می زند از بس که تکان می خورد . هو هو که می کند نفس نفس که می زنیم نمی شنویم هو هو می کند . تکان تکان که می خوریم تکان تکان نمی فهمیم می خورد زمین ، پف می کند زمین بعد می ترکد . کرم ها بیرون می ریزند می دوند از میان خرابه ها . از پشت بامها دویده بودم زیاد . . زیبا بود سرخ ، عسل بود شیرین که هی می خواستم . هر چه می خواستم نخواهم می خواستم زیاد ، باز که می خواستم زیاد ، باز که می خواستم  نیایم می آمدم از روی پشت بام می دویدم ، مردت نیاید ، مردت گم بشود نیاید . نیاید بگوید گرپ گرپ صدا می آید از بالا . هی از رویم می دوند نمی دانند من اینجا نفسم می آید صدایم نمی آید .

نمی دانم چند روز گذشته ، چند روز می گذرد که مورچه ها می آیند ، مورچه ها چطور می فهمند که می گندد  آدم که عسل شیرین است . می خواستم که عسل نخواهم ، می خواستم . مزه مزه می کردم که نیایم ، مزه می داد که می خواستم . شیرین بود که می آمدم . خدا ، می ترسیدم از خدا . فراموش می کردم . زمین نفس نفس که می زند ، می ترکد ، می گندد ، می چرخد ، هی می چرخد می چرخد باتلاق دور سرم . می ترسم از خرمایی موی میان دستهایم از عسل که می چسبد . کش می آید ، زمان . ثانیه ها  ساعت که می شوند روزها سال ، سالها قرن ، کدام قرن تکان خورد زمین ، کناه شده بود زیاد که زمین تکان تکان می خورد مثل آدم وقتی می خواهد زیاد نفس نفس می زند فوران می کند همه چیز خراب می شود . پشت بامها فرو می ریزند ، پشت بامها گنبدی باشند خو ب ا ست . مثل شهرهای کویری پنهان می شوم میان گنبد ها . آب حوض خانه ی همسایه خنک است که لخت می شوند . ظهر تابستان آفتاب شدید است . ماوراء بنفش می درد لایه اوزن . می آید می رود زیر پوست . مذاب می کند . کرم ضد آفتاب بمالیم جزغاله نشویم خانه همسایه که نگا ه می کنیم . کرم ضد آفتاب زیر پای مورچه ها باشد لیز می خورند روی گونه ها . گونه ها می خواستم نبوسم ، می بوسیدم . اگر بخواهیم ببوسیم نبوسیم خوب است . بخواهیم اگر هی ببوسیم می گندد کرم ضد آفتاب زیر کرم ها که می سرند روی گونه ها . گونه ها مادر ببوسد خیلی خوب است . صدای خش خش دامنش اول از پله ها بیاید بعد خودش . شب بخیر بگوید و ببوسد گونه ها . خدا کند آقای سوان نیاید بنشیند حرف مفت بزند که مادر نیاید ببوسد . گونه ها ، هی نمی آید ببوسد هی نمی بوسدمان بزرگ وقتی می شویم هی می خواهیم ببوسیم دهانمان بوی گند میدهد . می خواهیم وقتی ببوسیم مسواک بزنیم ، مودب با شیم خانمها خوششان بیاید . موا ظب با شیم وقتی سالاد می خوریم سس نچکد از پر کاهو روی شلوارمان . مودب خر باشیم که خانمها خوششان بیاید . ملا سکینه هم کله ی قند با ترکه ی انار ببریم خوشش می آید . گیس دختر بغل دست را بکشیم خوشش نمی آید . گناه می شود ، ترکه ی انار می خوریم گناه نشود . گناه بشود باید برویم داخل طویله پهن گاو پشکل بز جمع کنیم بریزیم توی اجاق . سرخ خوشرنگ می شوند پشکل ها میان اجاق ، تیله ی سرخ خوشگل می خواهیم بگیریم کف دست بازی کنیم . می سوزاند پشکل سرخ خوشرنگ . دلمان می خواهد قورت بدهیم ، می سوزاند . لباسهامان باید در آوریم بتکا نیم روی اجا ق . شپش هی از آنها می افتد شرق شرق منفجر می شود . تیفوس نیاید از میان دانه ها چرکی . شپش بیاید بیرون بگندد آدم ، پف کند ، بترکد . شپش ها بیایند سر بخورند روی کرم ضد آفتاب . سر می گذاریم روی دامن مادر که هی بجورد ، شپش بگیرد میان ناخن ها یش . فشار دهد ترق ترق صدا کند . نبوسد مادر شب بخیر بلد نباشد بگوید . هی شپش بگیرد . به آقای سوان بگوید هفته ی بعد که می آیی شامپو بخر برایمان ، شپش ها می خورند بچه هایم را . نمی شود بوسید ، نمی بوسد مادر تا بزرگ که می شویم می رویم هی مسواک می زنیم و کرم ضد آفتاب . می بوسیم ، مودب خر می شویم مسواک می زنیم ، رمان می خوانیم  خا نم ها خوششان بیا ید . مواظبیم سس نچکد از پر کا هو روی خشتک شلوارمان . خشتک شلوار غضنفر چاروادار پر از شپش است ، می خاراند نمی تکاند روی اجاق . می رود کاه می ریزد جلوی خرها از سوراخ طویله نگاه که می کنیم خاله وردورن را می خواباند به پشت روی تل کاه و هی پوزه اش را می مالد به خشتک پر از شپش خاله وردورن . خاله وردورن نمی تکاند شپش های خشتکش را روی اجاق که شرق شرق صدا کند مثل وقتی که تخمه بو میدهیم . می رود مضحک می نشیند واگنر گوش می دهد . تا شپش ها بیایند از میان کورکهای چرکی به مورچه ها سلام کنند و بپرسند گرپ گرپ پشت بام صدای گم گم پای آدم بود یا تکان خورد زمین که حالا دارم بد می میرم ، کجا خوانده ا م بد مردن را : دست پیچک تو بر در و دیوارم . کجا خواند ه ام حافظ خیام که شده ام گل کوزه گری . اسب لخت می خواستم سوار بشوم منیره خاتون ! که حالا شده ام دسته ی کوزه . عتیقه می شوم زیر خاک .

تکان باید بخورم بروم مسواک بزنم ببوسم بالای سبیل مردت که تکان نخورد چیزی . بگویم گرپ گرپ پشت بام صدای پا بود که حالا می خواهم ببوسم بالای سبیل . به مردت باید بگویم مواظب باشد سس نچکد از پر کاهو روی خشتک شلوارش که زشت بشود خانمها خوششان نیاید . بالای سبیل ببوسم که نگدد چیزی . باید بروم از اینجا که فرو نروم . باید تکان بخورم بشود بروم . نشود اگر تکان بخورم رویم بشود خدا خدا بگویم و بمیرم . باید بالای سبیل ببوسم باید مواظب باشم سس نچکد از پر کاهو روی خشتک شلوارم . باید خدا خدا بگویم حالا که تکان نمی شود خورد . باید خدا خدا بگویم باید خدا خدا باید خدا خدا ... خدا ... خدا ... خدا ...    


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

تمامی حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت به حوزه هنري استان كرمان تعلق دارد ، استفاده از مطالب و اخبار با ذکر منبع بلامانع است | نقشه سايت