ورود     ثبت نام
Skip Navigation Links
صفحه اصلی
 
 

بَم شهری است در استان کرمان در جنوب شرقی ایران.

بم در بخش مرکزی شهرستان بم قرار دارد. این شهر در ۵۸ درجه و ۲۱ دقیقه درازای خاوری و ۲۹ درجه و ۶ دقیقه پهنای شمالی و در ارتفاع ۱۰۶۰ متری از سطح دریا قرار دارد. شهر بم در ۲۰۰ کیلومتری جنوب خاوری کرمان و در مسیر راه کرمان به زاهدان واقع است. آب و هوای بم گرم و خشک است اما به علت مجاورت با کویر آب و هوای متغیری دارد، به طوری‌که گاهی اوقات در تابستان‌ها گرم‌ترین و در زمستان‌ها سردترین نقطه کشور گزارش شده‌است. میزان بارندگی سالانه بطور متوسط ۶۸ میلی‌متر است.

بم یکی از شهرهای تاریخی استان کرمان است که به فاصله تقریبی ۱۲۰۰ کیلومتری پایتخت قرار دارد، این شهر به لحاظ تاریخی و محصولات کشاورزی (به‌ویژه خرما)، معروفیت جهانی دارد. شهر قدیم بم به دروازه شرق ایران شهرت داشته‌است.

بم در گذشته یکی از پنج کورهٔ ایالت فارس بود. همچنین از سه مسجد بم به نام‌های مسجد خوارج و مسجد هزاران و مسجد قلعه نام برده و به تفصیل پارچه‌های مرغوب و زیبایی را که در آن جا بافته می‌شد، ذکر کرده‌است. بنا به گفته مقدسی در کتاب احسن‌التقاسیم، باروی شهر بم چهار دروازه به نام‌های نرماشیر، کوسکان، آسبیکان و کورجین داشته‌است. طبق گفتهٔ وی بیشتر بازارهای بم در خارج شهر و تعدادی هم در داخل شهر قرار داشته‌اند. بم در مسیر جاده‌هایی که جنوب خاوری ایران را با سیستان، افغانستان و بلوچستان مرتبط می‌کند قرار دارد. به همین جهت این شهر از دوره ساسانیان اهمیت نظامی و بازرگانی زیادی داشته‌است. شهر بم در سال ۱۱۳۱ ه.ق به تصرف محمود افغان درآمد، ولی به علت شورشی که در قندهار روی داد آنجا را رها کرده عازم قندهار شد. ولی بار دیگر در سال ۱۱۳۴ ه.ق بر بم استیلا یافت و این وضع تا سال ۱۱۴۳ ه.ق که نادر، اشرف افغان را شکست داد، ادامه داشت. در سال ۱۲۰۹ ه.ق، لطفعلی‌خان زند، در همین شهر توسط عمال آقا محمد خان قاجار دستگیر شد. خان قاجار به یادگار این موفقیت مناره‌ای از سرهای ۶۰۰ تن از مخالفین خود در بم برافراشت.

ارگ بم در گوشه شمال شرقی و چسبیده به شهر قرار دارد و بنا به روایات متعدد، مربوط به دوران اشکانی و یا هخامنشی است. تا اواخر دوره قاجار، ارگ بم همچنان مسکونی بوده‌است. ارگ بم در تاریخ ۱ فروردین ۱۳۴۵ به شماره ۵۱۹ در فهرست آثار ملی و شهر بم با عنوان بم و منظر فرهنگی آن در ژوئن ۲۰۰۴ در فهرست آثار میراث جهانی به ثبت رسیده‌اند.

زمین لرزه در بم  

زمین‌لرزه بم، زمین‌لرزه‌ای بود به شدت ۶٫۶ ریشتر که در ساعت ۵:۲۶ بامداد ۵ دی ۱۳۸۲ شهر بم را لرزاند.

کشته‌شدگان این زمین‌لرزه در آمارهای مختلف، بین ۲۵٬۰۰۰ تا ۴۵٬۰۰۰ نفر بیان شده‌اند. همچنین در این زمین‌لرزهٔ ویرانگر، ارگ تاریخی بم تا حدود زیادی تخریب شد.

ارگ بم –  شماره   ثبت در فهرست آثار ملي  519

ارگ بم بزرگترین بنای خشت و گلی جهان است که در نزدیکی شهر بم در استان کرمان و در جنوب شرقی ایران قرار دارد. این ارگ، در فهرست آثار میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است.

این بنا پیش از سده ۵ پیش از میلاد ساخته شده و تا سال ۱۸۵۰ میلادی به کار گرفته میشده است.

در ۵ دی ۱۳۸۲، زمین لرزهای شدید در این منطقه رخ داد که در پی آن این بنا تا اندازه زیادی تخریب شد

ارگ بم بر بلنداي صخره اي سترگ، درجنوب رودخانه پشت رود جا دارد و شهر بم و ديوار شهربست قديم آن در جنوب ارگ و درفاصله ميان رودخانه پشت رود و رودخانه ديگري شكل گرفته است و امروزه بسترود به خياباني ميان شهري بدل گرديده است . ارگ بم عضوي از منظومه اي بزرگ از بناهاي تاريخي است كه آن را در ميان گرفته اند ؛ شهر باستاني دارزين با قدمتي در حدود هزاره اول پيش از ميلاد در اراضي شمال غربي بم امروزي برپا بوده و هنوز كوشك هاي ميان محله هاي شهردوران قرون اوليه اسلامي در آن بر پامانده اند و تنها قريه كوچكي در حوزه غربي آن آباد است ؛ قلعه دختر در شمال رودخانه پشت رود و در جنوب آن بناي چارطاق و ساختمان كوشك و پير علمدار و همچنين در مشرق و نزديكي ارگ، بناي تاريخي مسجد حضرت رسول بر پيرامون فضاي ارگ برپا بوده اند . هرچند كه پيشينه اين بنا ها ساليابي نشده است ، با اين حال قدمت آن ها ، از قرون اوليه دوران اسلامي تا دوره ايلخاني قابل تخمين به نظر مي رسد.

ساليابي بناهاي تاريخي واقع در ارگ بم و همچنين بناهاي پيرامون آن تاكنون در برنامه كار باستان شناسان قرار نگرفته است ، از اينرو شايسته است كه بيشتر به گزارش هاي شفاهي مردم و متون تاريخي اكتفا نمود. . در متون تاريخي ؛ پيدايش ارگ بم را به بهمن بن اسفنديار نسبت داده اند، و او را اردشيردرازدست از شاهان دوران هخامنشي قلمداد كرده اند. در سيماي برخي از برش هاي ارگ نيز لايه هاي ساختماني بيشماري نمايان است كه گوياي ساخت و سازهايي مكرر در ارگ و تأييدي بر درستي تخمين قدمت متون تاريخي است.

هاي آن در دست است . با اين حال هر باربالنده تر گذشته براي استقرار نسل هاي بعدي انتخاب شده ، مرمت شده و گسترش يافته است .

ساكنان ارگ بم در حدود يكصد و پنجاه سال پيش ، براي آخرين بار مأواي ارگ را ترك نموده ودرون باروي شارستان و در ميان باغ ها و نخلستان هاي بيرون از شهر سكني گزيدند. وسعت ارگ بم به ييست هكتار مي رسد . جز باروي شارستان كه درحوزه شمالي به باروي ارگ نزديك است و به فاصله اندكي از باروي ارگ جا دارد . در حوزه جنوبي چهار بارو بخش فراز كوه سنگي را احاطه كرده است كه به احتمال زياد راستاي هر بارو نشان دهنده گسترش حاكم نشين ارگ در دوره اي از تاريخ است . ساختمان ارگ بم در شكل توسعه يافته اش از دو بخش مردم نشين و حاكم نشين تشكيل شده است. در فضاي شمالي بيرون ارگ ، بناي گنبد بزرگ يخدان و در نزديكي آن ديواره رفيع يخ چاوون جا دارد .

بخش حاكم نشين بر فراز قله صخره و در شمال ارگ جا دارد و متشكل از بنا هايي است، همچون؛ برج اصلي ، چهارفصل ، خانه حاكم ، چاه آب ، حمام ، خانه رئيس سرباز خانه (ساختمان معروف به آسياب بادي) ، سرباز خانه ، دروازه (ساساني) و برج و باروي اين مجموعه را شامل مي شود . گفتني است كه جز بناي آسياب بادي ، ديگر بخش هاي حاكم نشين بر باروهايي سنگي با بلندي نزديك به هفت متر استوار شده است كه در زير روكش كاهگلي پنهان مانده است ، چنين به نظر مي رسد كه در لايه هاي مانده در محدوده باروي سنگي به ويژه در سطوح زيرين آن كهنه ترين بخش حاكم نشين باشد. در بخش شرقي حاكم نشين دروازه مسدود شده اي است كه آن را كد كرم (خانه كرم) مي خواندند و وجود اين پديده را سندي بر جا مانده از داستان هفتواد تلقي نموده اند.

فضاي مردم نشين يا عامه نشين با حصاري بلند در راستاي شرقي غربي از بخش حاكم نشين جداشده و دسترسي اين دوبخش به يكديگر از راه دروازه اي است كه از شمال بناي مير آخور به سرباز خانه حاكم نشين مي رسد. بخش مردم نشين را به دوره اي از گسترش ارگ نسبت داده اند ، با اين حال اين دوبخش در ميان باروي حصيني با 38 برج بزرگ و كوچك جاي دارد كه يكپارچه به نظر ميرسد وتنها دروازه اين مجموعه در ميان باروي جنوبي مردم نشين جاسازي شده است . فضاي مردم نشين شامل : دروازه ورودي ، بناي سردروازه ، راسته بازار ، مسجد جامع ، بناي زورخانه (مقبره) ، ساباط و خانه جهودا ، ميدان تكيه، مسجد پيامبر ، حمام ، مدرسه (خانقاه) ، اصطبل ، بناي ميراخور و محله هاي مسكوني است .

طي سال هاي اخير ، مرمت و بازسازي ساختمان ميرآخور در شمال بناي اصطبل به عنوان دفتر كار مرمت و احياي ارگ ، سرآغازي بود بر فعاليت هاي كلان سازمان ميراث فرهنگي كشوردر شهرستان بم .در اين رهكذر به مرور بررسي ، خواناسازي و احياي شبكه معابر و بناهاي سردروازه ، راسته بازار ، چارسوق ، مسجد جامع ، مجموعه ميرزا نعيم ، خانه ساباط ، بناهاي پيرامون ميدان تكيه ، اصطبل ، مدرسه ، سربازخانه ، خانه رييس قشون ، بخش جنوبي و بخش غربي بارو و برج هاي پيراموني ارگ ، ساختمان گنبد يخدان ، باروي يخچاوون و مسجد حضرت رسول در فضاي بيروني

ارگ مرمت و احيا گرديد و براي تحقق اهداف از پيش تعريف شده راه اندازي شد و سامان گرفت

 در كاوش هاي سالهاي اخيردر فضاي دروازه اسپيكان كه در باروي شارستان و در شمال غربي ارگ واقع است ، تاسيسات آب رساني مخفي ارگ آشكار گرديد .آب دو رشته قنات در ساختمان پخشگاه همجوار با اين دروازه ، چند بخش شده و بخشي از آن از طريق تنبوشه به ساختمان شترگلو واقع در خندق غربي مي رسيده و به ميان ارگ هدايت مي شده و در ساختمان حمام بخش غربي مردم نشين ظاهر مي گرديده است .

مفاخر بم:

 

داریوش رفیعی

از جمله هنر مندان خطه هنرمند پروربم که علیرغم کوتاهی عمر،نامش در دفتر هنر ضبط و ثبت شده، داریوش رفیعی است. او از صدائی گرم و دلنشین بر خوردار بود و ترانه های او اکنون موجوداست.داریوش پس از آموختن ردیف های آوازی از مرحوم بدیع زاده و آشنائی با او به رادیو راه یافت وفعالیت هنری خود را از نوزده سالگی با این رسانه آغاز کرد واز مساعدتهای گرگین زاده و مجید وفادار بهره برد و توانست در موسیقی ایرانی تحولی ایجاد کند.وی در سن 31 سالگی و به سال 1337 شمسی دار فانی را وداع گفت و در گورستان ظهیر الدوله برای همیشه آرام گرفت.

 

              زنده یاد استاد محمود شاهرخی(جذبه ):

از شاعران توانای قرن معاصر واز جمله ((چهره های ماندگار ))و از (نام آوران فرهیخته بم ) است که دیار فرزانه پرور بم ،به وجود او می نازد . استاد در اواخر سال 1306شمسی در شهر بم بدنیا آمد. پدرش اگر چه پیشه ور بود ،اما درایتی قوی داشت ومادر او نیز از خانواده علم و دانش ومنتسب به جانب میرزا حسین ملقب به رونقعلی شاه بود . اوتحصیلات ابتدائی را در زادگاهش بم به پایان برد وبرای کسب دانش عربی ،مدرسه معصومیه کرمان را بر گزید . آقای شاهرخی پس از آشنایی با مرشدی صادق به نام سید محمد مجذوب ،راهی مدرسه خان یزد شد و افتخار دامادی آن عارف وارسته را بدست آورد. وی بهمین دلیل تخلص خود را ((جذبه ))انتخاب کرد. استاد سپس به نجف اشرف مشرف شد ودر مدرسه آخوند خراسانی به تحصیل پرداخت . سپس به ایران برگشت ودر مدرسه فیضیه تحصیلات خود را ادامه داد. پس از انقلاب به همکاری با صداوسیما دعوت شد ودر نوشتن برنامه های ادبی وعرفانی ،این رسانه را مدد کرد. وی سالها عضو شورای عالی شعر صدا وسیما و وزارت فرهنگ وارشاداسلامی بود. مرحوم شاهرخی با سرودهایی در وصف انقلاب اسلامی به (شاعر انقلاب) معروف است. مرحوم شاهرخی نقش بی بدیلی در شعر ( سرود جمهوری اسلامی)داشته است. از جمله آثار او درسی از قرآن کریم در نکوهش جنگ وجنگ افروزان ،در غبار کاروان ،نسیم وصل ،نماز نجوای عاشق در خلوتگاه راز،امام علی،روح بی نهایت ،خلوتگاه عشق و ...   

استاد شاهرخی ،در سرودن انواع شعر بخصوص غزل ،مهارت خاصی دارد ،وتشبیهات او بدیع و دلپذیر است.

به عزم جلوه  چو یاد یگانه برخیزد                 
   ز شوق موج دل از هر کرانه برخیزد

ز نخل طور اگر باغ سینه یابد نور                  
   انا الحق است که از هر جوانه برخیزد

و در جای دیگر گوید :

نی غریبانه کند ناله چو دمساز دل است             
  این نفس سوخته در پرده هم آواز دل است

  سیدطاهر الدین بمی

 وی فرزندسید شمس الدین ابراهیم و از عارفان و عالمان عصر خود بشمار می رفت .او در زمان حیات اثری به نام ((بم نامه ))تالیف کرد که متاسفانه از گمشد گان تاریخ بشمار می رود .شرح حال این این عارف نامی ونیز پدرش سید شمس الدین در مجموعه ای به نام ((رساله مقامات عرفای بم ))  ذکر گردید که( ژان اوبن) مستشرق معروف فرانسوی با تحریر مقدمه ای آنرا به زبان فرانسه ترجمه و به چاب رسانده است . اثر ارزشمند بم نامه تالیف سید طاهرالدین تا قریب یکصد و پنجاه سال قبل وجود داشته واحمد علی خان وزیری  مولف تاریخ کرمان ،در تالیف اثر خود از مندرجات آن بهره برده ،وی درجایی می نویسد :((چنین مذکور است که چاه قلعه بم به امر حضرت سلیمان بن داود نبی حفر شده)) در جای دیگر صاحب بم نامه می نویسد ((در همان زمانی زالی از نو مسلمانان که ارادت کاملی به منصور الدین داشت یک پارچه زر به عبداله عامر بداد که فلان آتشکده را بر دار وبجای آن مسجد آدینه بنا فرما. او استدعای زال عاقبت بخیر را اجابت کرده مسجدی مبنی بر چهار ستون بساخت .ماجرای هدیه یک تار  مو از محاسن مبارک حضرت خاتم الانبیاء(ص)به محمد مظفرمیبدی بوسیله سید طاهرالدین وحوادث پس از آن نیز از جمله خواندنیهای تاریخ است . این عارف نامی در سال 860 ه.ق بدست امیر زاده الوند ودر جوار تربت پدرش کشته شد . سلطان پیر بوداق پسر میرزا جهانشاه به خونخواهی بر خاست ودر چشمه لوت میان خراسان و زابلستان،امیر زاده را از پای در آورد.

 

شهید گمنام مشروطه رفعت نظام

هنوز ناصر الدین شاه بر پهنه ی  ایران زمین حکومت می کرد در گوشه ای از جنوب شرق ایران زمین همسایگی لوت زنگی احمد ،در نزدیکی یکی از قریه  های فهرج بم آن زمان مردی پا به جهان گذاشت ،که بعد ها نامور شد . نامش را محمد قاسم گذاشتند. پدرش محمد حسن مشهور به خواجه نعیم از نوادگان خواجه نصرالدین طوسی بود . ازآنجا که آن پدر فرزانه به پیشرفت محمد قاسم می اندیشید ،اورا به کرمان می فرستد تا در مکتب خانه ها ی آنجا درس  بخواند.در این ایام او با شیخ احمد روحی و میرزا آقاخان بردسیری هم درس می شود.پس از اتمام تحصیلات ،حاکم کرمان بخاطر هوش سرشارش و همچنین خط زیبا و خوشش او را به عنوان مستوفی (منشی)خویش بر می گزیند ،اما پس از 2ماه، دیگر فضای دار الحکومه کرمان را تاب نمی آورد و استعفا ءداده به سوی بم  روان می شود ،در بم مدتی منشی محمد خان اسعدالدوله ،پسر زین العابدین خان اسعدالدوله (حاکم بم وسیستان )او را به عنوان مستوفی (منشی)خویش بر می گزیند و دختر عموی خود را به عقد او درمی آورد .در همین ایام به رسم آن روزگاران محمد قاسم لقب ((رفعت نظام )) را از درباربرای خود می خرد .

 

پس از مدتی او منشی سردار مجلل(غلامحسین خان عامری )می شود. از آنجا که این مرد به رعایای خویش ظلم شدیدی روا می داشت و روح آزاد اندیش رفعت نظام به واسطه آشنایی و الهام گرفتن از تفکرات شیخ احمد روحی که دوست قدیمی اش سید جمال الدین اسدآبادی بود او را با آزادی خواهی آشنا کرد. قبل از آنکه مشروطه خواهی در ایران اوج گیرد، او آغاز گر این حرکت در گوشه ای از کویرتفتیده ایران می شود .او تاب این مظالم را نداشت. روزی در میدان ریگان ،چوب وفلکی که سردار مجلل با آن رعایا را مورد ظلم قرارمی داد به آتش می کشدتا اولین ندای عدالت خواهی اش را در گوش ظا لمان دوران فریاد کند. او به کمک مردم جمعیتی را گرد هم می آورد،اما موفقیتش چندان چشمگیر نبود. برای اینکار به سیستان می رود، لشکری فراهم آورده و بر بم مسلط می شود . از تهران و کرمان احضار می شود ،مردم بم و نرماشیر در تلگرافخانه بست می نشینندکه رفعت نظام نباید بم را ترک کند. چراکه او ما را از حمله یاغیان و بلوچها در امان نگه می دارد .در همین ایام امیراعظم حاکم کرمان می شود. او میرزا حسین خان رئیس نظمیه را برای گرفتن مالیات به همراه لشکری مجهز به توپ به بم می فرستد تا   رفعت نظام را متقاعد به همکاری نماید . میرزا حسین خان نظمیه به همراه رفعت نظام و ده نفر از سران ایلات که قصد نداشتند مالیا ت بپردازند ،قرآنی مهر می نمایند و هم قسم می شوند تا امیر اعظم را از کرمان بیرون اندازند. لشکری تدارک می شود و به سوی کرمان روانه می گردد .انگلیسی ها که با حضور رفعت نظام ،اهداف استعماری خویش را در خطر می بینند ،با 500تومان توپچی رفعت نظام را میخرند .با برخی از سران ایلات که تنها به آن می اندیشید ند که از مالیات رهایی یابند مذاکره می نمایند و وعده معافیت مالیاتی را به آنها می دهند واین باعث می شود که قوای رفعت نظام که تا یک قدمی فتح کرمان گام برداشته بودند مجبور به عقب  نشینی شوند وبا عده ای از یاران به باغ بهادرالملک خان در بردسیر می روند، ومیهمان او و حسین خان بچاقچی می شوند وباز هم عده ای از دنیا طلبان کور باطن، این مرد آزاد اندیش را به اندک بهایی می فروشند. باغ محاصره می شود و او به همراه یار آزاده اش میر زا حسین خان نظمیه دستگیر می شوند. اربابان بمی که لشکری را به فرماندهی سالار حشمت برای کمک به امیر اعظم ،به کرمان گسیل داشته بودند از این خبرمطلع و سالار حشمت خود را به بردسیر می رساند و همو نیز دار اعدام آن بزرگمردان را بر پا می کند وآن دودر سال 1330ه . قمری در همان باغ بردار می شوند و اینچنین رفعت نظام قبل از فراگیری نهضت مشروطه شاهد شهیدی می گردد که بر آزادی خواهی مردمان با صفای کویر، و حقیقتا با ید او را از نخستین شهدای مشروطیت ایران به شمار آورد که در لابه لای اوارق تاریخ گمنام مانده .شهید گمنامی به بلندای نام ((رفعت نظام )).

برگرفته از کتاب رفعت نظام مشروطه خواه گمنام .تالیف :ع.خواجه نظامی

 

 ایرج بسطامی

استاد آواز ایران

از جمله مشاهیر آواز ایران که در مدتی کوتاه نامش بر سر زبانها افتاد ، و صدای گرم ودلنشین او فضای هنر ایران را رونق بیشتری بخشید،ایرج بسطا می بود. او به سال 1336در شهر بم در گوشه گمنامی از کوچه ی  باغ جعفری دیده به جهان گشود . ایرج از روزگار کودکی در جوار خانواده ای که همگی اهل هنر بوده وآوازی خوش داشتند، به تمرین پرداخت و مقدمات موسیقی را نزد پدرش فرا گرفت و بعد از مدتی به جرگه شاگردان محمدرضا شجریان پیوست و به آموزش گوشه ها وفنون دیگر آواز همت گمارد.در همین زمان بود که با استاد سنتور ایران پرویز مشکاتیان آشنا شد و با یکی از آثاری که ایشان ساخته بود،اولین کاست خود را به بازار عرضه کرد و به این ترتیب صدای او بر دلها نشست و وی را به شهرت رساند. علاوه بر این بسطامی مدتی با محمد رضا درویش و کیوان ساکت همکاری، و آثاری از آنان را نیز منتشر کرد . اجرای برنامه دیگری با گروه عارف در تالار وحدت او را به اوج شهرت رساند.

-    ایرج بسطامی که تواضع،سادگی و خشوع او همواره مثال زدنی بود به رغم پایگاه معتبری که در تهران داشت هرگز از یاد کرمان و بم غافل نماند تا آنجا که در کرمان و بم به تشکیل کلاس پرداخت وشاگردانی را تربیت کرد که هرکدام در عرصه هنرآواز ،نام ونشانی دارند . ایرج بخاطرعشق وعلاقه به همشهریان وهم استا نیهای خود چند بار در کرمان و بم  به اجرای برنامه پرداخت وهربار با استقبال کم نظیر مردم روبرو شد.

  سرانجام ایرج بسطامی در حالیکه برای خداحافظی از خانواده خود و عزیمت به هلند جهت اجرای کنسرت به بم رفته بود، درسپیده دم روز پنجم دیماه 1382 در اثر زلزله مهیبی که بم و روستاهای اطراف را ویران کرد به کام مرگ فرو رفت و حنجره طلایی او به خاک سرد گو رسپرده شد. یاد و  نامش گرامی باد .

 افسوس که افسانه سرایان همه خفتند                
  اندوه که اندوه گساران همه رفتند

گویی به ایرج بسطامی الهام شده بود که پس از فاجعه دلخراش بم ، مردم  مصیبت دیده این دیار نیاز به ترانه ای داشتند که زخم از دست دادن عزیزان خود را التیام بخشد، لذا ترانه معرف و بیاد ماندنی گلپونه هارا از خود به یادگار گذاشت . از زنده یاد بسطامی بیش از 10کاست فاخر بجای مانده است.

کوروس سرهنگ زاده

 

هنرمند پرورش یافته در دامان کهن سرزمین بم در سال 1313 بدنیا آمد  . استاد سرهنگ زاده کار موسیقی را از سال 1338 با همکاری استاد برجسته موسیقی ایران زنده یاد حبیب اله بدیعی آغاز کرد و به خلق آثاری پرداخت که بی تردید در تاریخ هنر موسیقی ایران زمین ماندگار خواهد بود،و امروز نیز هموطنان آواز آوای گرمش در رسانه های جمعی بهره می بردند.

 

 محمد علی جوشائی

از جمله جوانان خوش قریحه وشاعران نغز پرداز بم ،محمد علی جوشائی است که در سال 1348در این شهر پا به عرصه وجود گذاشت و پس از طی دوره دبستان و دبیر ستان ، در رشته روانشناسی فارغ التحصیل شد . او دارای طبعی روان و استعدادی کم نظیر در پردازش صحنه هاست

 

  ایکه زدی ریشه در اندیشه ام     خورده به سنگ غم تو شیشه ام

   ای که زنام تو پدید آمدم           شهد لبت کو که شهید امد

   ابر توئی ،خاک توئی،گل توئی    حنجره سبز تغزل توئی

 

روح انگیز سامی نژاد


صدیقه سامی‌نژاد معروف به روح‌انگیز (۱۲۹۵ - ۱۳۷۶) نخستین هنرپیشه زن اولین فیلم ناطق ایرانی به نام دختر لر است.
به دلیلی استقبالی که از فیلم «دختر لر» در اکران عمومی صورت گرفت، سامی‌نژاد در فیلم «شیرین و فرهاد» ساخته عبدالحسین سپنتا نیز بازی کرد.


سامی‌نژاد یک بار هم در سال ۱۳۴۹ برای فیلم «سینمای ایران: از مشروطیت تا سپنتا» ساخته محمد تهامی‌نژاد جلوی دوربین قرار گرفت و از گذشته‌اش و چگونگی ورودش به سینما سخن گفت.

 

زندگینامه:

صدیقه سامی‌نژاد در روز ۳ تیر ۱۲۹۵ در شهر بم (استان کرمان) متولد شد و در سال ۱۳۰۸ به همراه همسرش دماوندی که در استودیو امپریال فیلم بمبئی به کار اشتغال داشت به هندوستان مهاجرت کرد و پس از ۱۸ سال به ایران بازگشت. تحصیلات وی سیکل اول دبیرستان و پیشه اصلی او پرستاری بود.

 

وی به دلیل بازی در سینما مورد انتقاد شدید خانواده اش قرار گرفت و مجبور شد مدتی را در انزوا بگذراند. وی در سال ۱۳۴۹ در مستند «سینمای ایران از مشروطه تا سپنتا» بخشی از این مصائب را شرح داد و به تلخی گریست.

 

وی پس از سه بار ازدواج ناموفق (که دومین آنها با نصرت‌الله محتشم بود) در حالی که فرزندی نداشت سی سال آخر عمر را به تنهایی زندگی کرد و زمانی که درگذشت بسیاری تصور می‌کردند او سالها پیش از آن درگذشته است.


روح‌انگیز سامی‌نژاد تا صبح ۱۰ اردیبهشت ۱۳۷۶ در طبقه پایین خانه‌ای دو طبقه واقع در خیابان پاسداران تهران، سروستان ششم زندگی می‌کرد و در بعد از ظهر چهارشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۷۶ در تهران در سن ۸۱ سالگی درگذشت و در قطعه ۳۶ ردیف ۴۴ شماره ۴۶ بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

* فیلم‌شناسی :دختر لر (۱۳۱۲) / فردوسی (۱۳۱۳) / شیرین و فرهاد (۱۳۱۳)

 

نخستین فیلم ناطق ایرانی با نام دختر لُر در فروردین ماه 1312 ساخته شد.

 

این فیلم در هندوستان و در کمپانی امپریال بمبئی کلید خورد و از امکانات فیلم سازی هندوستان بهره گرفت

.

فیلم برگرفته از داستان عامیانه ی جعفر و گلنار بود و به شرح زنده گی دختری می پرداخت که از کودکی توسط راهزنان دزدیده شده و در قهوه خانه ای کار می کرد و مورد توجه ی راهزنی به نام قلی خان قرار گرفت.اما «گلنار» با یکی از ماموران دولتی به نام «جعفر» آشنا می شود . جعفر و گلنار به هم دل می بندند و جعفر با قلی خان گلاویز می شود و پس از طی حوادثی ، گلنار را از دست قلی خان نجات می دهد و با او ازدواج می کند.


کارگردان فیلم «دختر لُر» عبدالحسین سپنتا بود و یکی از مشکلات او یافتن بازیگر مناسب برای نقش گلنار بود.
سپنتا برای یافتن بازیگر نقش «گلنار» کوشش زیادی کرد . بسیاری از زنان ایرانی حاضر به بازی در فیلم های سینمایی نبودند و یا این که استعداد بازیگری نداشتند. سپنتا در جست و جوهایش به نتیجه نرسید و سرانجام روح انگیز سامی نژاد که همسر یکی از کارکنان استودیو امپریال بود به کمک او آمد و حاضر شد که در این فیلم ایفای نقش کند

.

لهجه ی غلیظ کرمانی به شیرینی و جذابیت بازی اش افزود.


روح انگیز سامی نژاد قبل از این که در فیلم بازی کند ، از اسب به زمین افتاد و کفش پاشنه بلندش ، جراحت عمیقی در بدن او ایجاد کرد که در بمبئی زیر عمل جراحی قرار گرفت و همین حادثه سبب شد که هرگز بچه دار نشود.


روح انگیز به همراه گروه فیلم برداری به هندوستان در محلی به نام چمود رفت و در شرایط سخت محیطی ، در این فیلم بازی کرد. نقش مقابل او را خودِ کارگردان ، یعنی عبدالحسین سپنتا بر عهده داشت.

 

سپنتا در بازیگردانی ، بیشتر متاثر از بازیگری سینمای هند بود و مبالغه در حرکات دست و چهره ، از ویژه گی های این نوع بازیگری است. این شیوه به بازی روح انگیز نیز راه یافته بود و به بازی او ، شکلی کارتونی و کاریکاتوری بخشیده بود. اما با این همه ، تماشاگران ، روح انگیز را در نقش گلنار ، کاملا باور کردند و چهره ی او در قالب گلنار برای همیشه در تاریخ سینمای ایران جاودانه شده است.


روح انگیز در نقش گلنار ، با وجود شیطنت هایی که نشان می داد ، در نهایت بیش تر تیپ زن معصوم و فرشته گون را تصویر می کرد . او عفیف بود و هرگز پا از دایره ی اخلاقیات بیرون نمی گذاشت.


سر انجام فیلم دختر لُر در مدت 155 دقیقه آماده شد و در سی آبان 1312 در سینماهای مایاک و سپه به نمایش عمومی در آمد


روح انگیز سامی نژاد پس از فیلم «دختر لُر» در سال 1314 یکی از نقش های فیلم شیرین و فرهاد را بازی کرد. این فیلم نیز ساخته ی عبدالحسین سپنتا بود و روح انگیز در این فیلم در نقش شِکر ظاهر شد.


روح انگیز پس از فیلم «شیرین و فرهاد» از همسرش «دماوندی» جدا شد و با نصرت الله محتشم از بازیگران سرشناس تئاتر ازدواج کرد . این ازدواج مدت زیادی به طول نکشید و محتشم در بازگشت به ایران ، روح انگیز سامی نژاد را غیابی طلاق داد .

روح انگیز پس از هیجده سال اقامت در هندوستان به ایران بازگشت ، او پس از بازگشت به ایران ، برای ادامه ی کارش در سینما با مخالفت خانواده رو به رو شد. جامعه ی سنتی ایران ، روح انگیز را به عنوان بازیگر سینما نمی پذیرفت ، او به خاطر آزارهایی که از خویشان و آشنایان و مردم دید ، بعد از دو فیلم دیگر هرگز حاضر نشد در فیلمی ایفای نقش کند.


روح انگیز سامی نژاد خود در این باره می گفت : «به خاطر ناراحتی هایی که در موقع فیلم بردرای و بعد از آن ، چه از طرف فامیل و چه از طرف مردم کشیدم ، هرگز راضی نشدم در فیلم دیگری بازی کنم … هر موقع که از در شرکت می آمدیم بیرون ، مجبور بودیم سه نفر مستحفظ داشته باشیم ، یک شوفر و دو نفر کمک شوفر که کسی اتومبیل مان را چیز نکنن ، شیشه پرت نکنن. هر جایی هم که می رفتیم یا باید یه چیزی سرمون می انداختیم کسی ما رو نشناسه .

 

اگر می رفتیم سی توَن ، کانادرای بهمون پرت می کردن ، پی بگم والله!! من که برای همین از آرتیستی دست کشیدم از بس که سختی از مردم کشیدم. وقتی سر کار فیلم برداری وارد می شدیم تکلیفی نداشتیم ، برای همین دست کشیدم… گاهی وقت ها فکرم می رسید که دومرتبه برم به کاری شروع کنم ، چون هم در هندوستان و هم در ایران ، من را می خواستن ، اما همین سختی ها و ناراحتی هایی که ایرانی ها و مردم به من دادن ، ترک کردم و چند ساله گوشه نشینم و میل ندارم کسی بدونه من کجا هستم… از روزی که این هجده سال اومدم ، همین سختی را دارم می کشم.

 

روح انگیز سامی نژاد در سال 1339 با برادر ِ «ماشاالله عمرانی» ازدواج کرد که این ازدواج ده سال ادامه یافت . در سال 1349 وقتی شوهر او زنی دیگر گرفت ، روح انگیز از او جدا شد و تا سال 1364 در یک خانه ی دو طبقه زنده گی می کرد و در این سن به دلیل کهولت و احتیاج با ارتباط بیش تر با خانواده ، خانه اش را فروخت و به طبقه ی پایین خانه ی خواهرزاده اش در خیابان پاسداران ، سروستان ششم نقل مکان کرد.


در این خانه ، همه ی کارهایش را خودش انجام می داد و از نظر مالی نیز مستقل بود. در سال 1374 چشم هایش به بیماری آب مروارید دچار و به ناچار جراحی شد و پس از جراحی نیز خانه نشین بود و دیگر نتوانست خودش خریدهایش را انجام بدهد و خواهر زاده اش به او رسیده گی می کرد.


روح انگیز سامی نژاد در بعد ازظهر روز دهم اردیبهشت ماه سال 1376 در سن هشتاد و یک سالگی درگذشت


 


 

 محمد علی علومی

به سال 1340 در بم بدنیا آمد وپس از اتمام تحصیلات دانشگاهی به نوشتن روآورد با دیدن مجموعه داستان ((اندوهگرد))او ، این تصور پیش می آید که ایشان در نوشته هایش به گرد آوری اندوه مشغول است ، اما با مختصر مطالعه ای معلوم میشود که نه فقط داستانهایش آهنگ محزون و رتگ اندو ه ندارد ، بلکه کاملا طنز و شوخی است . این طنزپرداز مجموعه های متعددی را انتشار داده است


 


 


 

.ماژول تنظیم نشده است
تمامی حقوق مادی و معنوی این وب‌سایت به حوزه هنري استان كرمان تعلق دارد ، استفاده از مطالب و اخبار با ذکر منبع بلامانع است | نقشه سايت